تبليغاتX
الـــحـــمـــراء
صحرای سرخ دلتنگی های من

چندي پيش توي کارگاه،

من و مهندس مسعود داشتيم اندر آئين زن‌داري و زن نگه‌داري

و فوائد و مضرات آن وآخرين مِتُدهاي روزش

براي مهندس پيمان از هر دري داد سخن و انتقال تجربيات...

که من و مهندس مسعود متاهل و پيمان نامزد؛

و اينکه «پيمان اگه مي‌توني و تا ديرتر نشده و به قول يکي از دوستان

                 تا از حد پـسـ...ون نگذشته، بزن زير همه چيز»

که يکهو مسعود: پيمان کسي واسه يه ليوان شير که نميره گاو بخره !!!

آقا ما رو میگی...

 

::: پي‌نوشت: لب‌هات رو مي‌بوسم ايرج خان پزشکزاد؛

                      به قول ناپلئون: اونکه نهايت نداره خريته !

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 4:48 PM  توسط احــــلام  | 

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده