ميخانه اگر ساقي صاحبنظري داشت
مِي خواري و مستي ره و رسم دگري داشت
پيمانه نميداد به پيمانشکنان باز
ساقي اگر از حالت مجلس خبري داشت
::: پينوشت: فارغ از اينکه باز هم اِبريق مِي مرا شکستي ربّي
خدائيش، خوبي داداش ؟؟ سالمي هنوز ؟؟
کفشاتو ميتوني خودت جفت و جور کني ؟؟
همه چيزو به هم ريختي که باز داداش من...
بازم پِيک آخرو اضافه خوردي؟
نه... جون داداش بگو دو دو تا چند تا ؟؟؟ ![]()
قطعاً اگر دوست فرهیخته و دانشمندم
عيسي ناصري
هنوز هم ميبود؛
در جزوات مکتوبش،
مسئوليت شباني تفويض شده
از جانب اينترپرايز شبان را
که فيالواقع مشروعيت شباني رمه را نيز داشت،
از دوش نحيفش
بر گُرده پُرتوان همان اينترپرايز شبان دايورت ميکرد.
::: پينوشت: درد تاريکي است درد خواستن، نازنين ![]()