دوش،
هنگامي که نفس شهر به شماره افتاده بودندي
و ملت گرامي درون چال و چول خود همي ميخزيدندي،
بعد از تموم شدن کارهاي اصلي خونه،
اولين پارت اسباب و وسايل رو برديمدندي به خونه !! (شعر گفتم) ![]()
تا ديروقت مشغول چيدمان (اَرنج) بوديم و منم که ساعت 5:30 اِي اِم بايد ميرفتم سر کارم ![]()
تا حالا دقت کرديد يخچال و کولر گازي و لباسشويي و ... چقدر ميتونه سنگين باشه؛
وقتي 3 طبقه پله گز کني رو به تعالي؟ دهن آدم گـ...يده ميشه ![]()
::: پينوشت: دَسُم دِمِه دُمبِ گايه... خود به خود هِي سيم شعر اِيايه ! ![]()