چندي پيش توي کارگاه،
من و مهندس مسعود داشتيم اندر آئين زنداري و زن نگهداري
و فوائد و مضرات آن وآخرين مِتُدهاي روزش
براي مهندس پيمان از هر دري داد سخن و انتقال تجربيات...
که من و مهندس مسعود متاهل و پيمان نامزد؛
و اينکه «پيمان اگه ميتوني و تا ديرتر نشده و به قول يکي از دوستان
تا از حد پـسـ...ون نگذشته، بزن زير همه چيز»
که يکهو مسعود: پيمان کسي واسه يه ليوان شير که نميره گاو بخره !!! ![]()
آقا ما رو میگی... ![]()
::: پينوشت: لبهات رو ميبوسم ايرج خان پزشکزاد؛
به قول ناپلئون: اونکه نهايت نداره خريته ! ![]()